حرف بی پرده

پرده اول:

انتهای این کوچه سبز کسی به انتظار من نیست،بی خود خود را خسته میکنم،راه دراز است و هوا مسموم،میخواهم باد مرا با خود ببرد.چرا به ماندنم اصرار بیهوده می کنی؟

مهربانِ زمینی م می خواهم آزاد باشم،مرا از دنیای سینه ات آزاد کن ،می خواهم به آسمان برگردم.

پرده دوم:

مهربان ِ آسمانیم بگذار بر شانه ات گریه کنم .بگذار بگویم که از آدمها خسته ام . دستم را بگیر تا تو پرواز کنم،عاشقم باش لبخند همیشگی م،مهربانِ آسمانیم.

/ 0 نظر / 11 بازدید