وفادارِ من

تو وفادار و پاک ترین موجودی اما من لیاقت عشقت را نداشته و ندارم محبوب من،مدتیست بال هایم را می آسایم تا پرواز کنم ،تو بهترینی تو بزرگترین و پاک ترینی اما من رهگذری بیش نیستم که در گذر ثانیه ها وجودم ذره ذره از قلبها پاک می شود ،تو وجود پاکت را صرف نگه داشتنم نکن که من ذرات غبارم که از دیدگان تو زدوده میشوم ،تا تو بی من دنیا را بهتر ببینی،دلیل رفتنم را مپرس که از بازگویی شکسته دلیم از خویش معذورم،محبوب مهربان من امشب آخرین سوی ه چشمان مرا خواهی دید و من پر خواهم کشید،من به ماندن بر این خرابه ها امیدوار نیستم دلم هوای رفتنی دارد که با تو و نه هیچکس دیگر توان رفتنم نیست،من خواهم رفت .اما تو هرگز چشم براه آمدنم نباش که من به پایان می اندیشم،به نقطه ایی آخر خط زندگی،من میروم تا تمام مردم کور و کر و لال این شهر به خود آیند.بهترین من از اینکه تنها مانده ایی از من نرنج و دلچرکین نشو که رفتن من چشمان تو را به زندگی روشن خواهد کرد.من کوه سر بلند تو نیستم،من ذره ایی بیش نیستم ،من مردی از تبار مردان تنهای جهانم،که عاقبت در خود خواهم سوخت ،من هم اکنون میروم،بدرود 

/ 1 نظر / 4 بازدید
بهناز

زیبا بود.به روزم.از حضورت خوشحال می شم[گل]