خطبه115 تا 122 از امام علی (ع)

 

خطبه115

طلب باران

 

بار خدایا ، کوههاى ما از خشکى شکافته و زمین ما تیره شده . ستورانمان تشنه‏اند و در آغلهاى خود سرگشته‏اند . همانند مادران فرزند مرده مى‏نالند . از آمد و شدهاى بیهوده به چراگاهها ملول شده‏اند و از اشتیاق به آبشخورها به ستوه آمده‏اند . [ بار خدایا ، ترحم فرماى به ناله گوسفندان و شوق ماده شتران به آبشخورها . ] بار خدایا ، ترحم فرماى به سرگشتگى آنها ، آنگاه که در راه مى‏روند و به ناله‏هایشان ، آنگاه که به آغلهایشان در مى‏آیند . بارخدایا ، بیرون آمده‏ایم به سوى تو ، هنگامى که خشکسالى چونان اشترى لاغر بر سر ما آمده . و ابرهاى بارانزاى نه بدان گونه‏اند که مى‏نمایند . اى خداوند ، تویى امید دردمندان و چاره‏ساز خواهندگان . در هنگامى که مردمان نومید شده‏اند و ابر ، باران خود را باز داشته و چرندگان هلاک شده‏اند تو را مى‏خوانیم . بار خدایا که ما را به اعمالمان مؤاخذت نفرمایى و به گناهانمان مگیرى . رحمت خود را با ابرهاى بارنده‏ات و بهار پربارانت و روییدنیهاى شادى افزایت بر ما ارزانى دار . از تو بارانى درشت و تندبار مى‏خواهیم تا آنها را که مرده‏اند زنده‏سازى و آنچه را که از دست رفته است تدارک فرمایى . اى خداوند ، بارانى از تو مى‏خواهیم جانبخش و سیراب کننده که همه را دربر گیرد و به همه جاى برسد . بارانى پاکیزه ، برکت دهنده ، گوارا و پر نعمت ، که گیاهش بسیار بود و شاخه‏هایش پربار و برگهایش تر و تازه که بدان بندگان ناتوانت را تن و توش دهى و بلاد مرده‏ات را زنده‏گردانى . بارخدایا ، بارانى عطا کن تا زمینهاى بلند پر علف شوند و در زمینهاى پست آب روان گردد و پیرامون ما سبز و خرم شود و میوه‏هایمان فراوان گردد و ستورانمان به راحت رسند و مردمان دور از ما نیز از آن تمتع برند و صحراها و مزارع آفتاب زده ، از آن بهره‏مند گردند . از برکات واسعه خود و از عطایاى سرشارت بر بندگان بیچاره‏ات و وحشیانى ، که در صحراها رها شده‏اند ، بخشش فرماى . بر ما ببار بارانى که زمین را سیراب کند ، پى در پى ببارد و فراوان ببارد ، به گونه‏اى که قطره‏هایش بر هم آید و دنباله‏اش بریده نشود . ابرى که برقش باران در پى داشته باشد نه ابر بى‏باران که افق را پوشد و نه ابر سفید کم باران و همراه با بادهاى سرد ، تا قحطى زدگان با گیاه فراوانش فراخ نعمت شوند . و به برکت آن رنجدیدگان به راحت رسند . تو باران را وقتى مى‏فرستى که مردمان نومیدند و رحمت خود بر همگان مى‏پراکنى . تویى یاور ما و درخور ستایش .

 

خطبه116

او را فرستاد که مردم را به راه حق دعوت کند و بر خلق گواه باشد . او رسالت پروردگارش به جاى آورد . نه در آن سستى کرد و نه کوتاهى . در راه خدا با دشمنان خدا جهاد کرد ، بى‏آنکه ناتوانى نشان دهد یا عذر و بهانه‏اى بیاورد . پیشواى هر کسى است که پرهیزگارى گزیند و دیده بیناى هر کسى است که هدایت یابد .

و از این خطبه

اگر مى‏دانستید چیزى را که من مى‏دانم و غیب آن بر شما پوشیده است ، سر به صحرا مى‏گذاشتید و بر اعمال خود مى‏گریستید ، و بر سر و سینه خود مى‏زدید و اموالتان را رها مى‏کردید و مى‏رفتید ، بى‏آنکه ، نگهبانى یا کسى از سوى خود بر آن بگمارید و هر کس در اندیشه خویش مى‏بود و به دیگرى نمى‏پرداخت . ولى هر اندرز که شما را داده بودند از یاد بردید و از هر چه شما را بر حذر داشته بودند ، خود را ایمن یافتید . پس ، فکرتان سرگشته و کارتان پریشان گردید . دوست دارم ، که خدا میان من و شما جدایى افکند و مرا به کسانى ملحق سازد که از شما به من سزاوارترند . به خدا سوگند ، که مردمى بودند با اندیشه‏هایى خجسته و نیکو و بردبارى بسیار که سخن حق مى‏گفتند و از ستمگرى گریزان بودند . در راه راست پیش مى‏رفتند و طریق روشن را بشتاب مى‏سپردند . پس به جهان جاوید و نعمت گواراى خداوندى دست یافتند . آگاه باشید ، به خدا سوگند ، پسر قبیله ثقیف ( 1 ) بر شما چیره خواهد شد . مردى متکبر است که دامنکشان مى‏رود و از حق رویگردان است . همه داراییتان را چون حیوانى که سبزه را بچرد خواهد خورد و پیه تنتان را خواهد گداخت .

 

خطبه117

 

از بذل مال ، در راه کسى که خود آن را روزى شما کرده بود ، بخل ورزیدید و از به خطر افکندن جان خویش ، در راه کسى که آفریننده جانهاست ، سر بر تافتید . نام خدا را وسیله قرار مى‏دهید تا در میان بندگان خدا عزیز و مکرم شوید ، ولى ، خدا را در میان بندگانش حرمت نمى‏دارید . عبرت بگیرید ، فرود آمدن در خانه‏هاى کسانى را که پیش از شما در آن خانه‏ها منزل کرده بودند ، پند گیرید از جدا شدنتان از نزدیکترین یاران و برادران خود .

خطبه118

شما یاران حق و برادران دینى هستید . در روز نبرد چون سپر نگهبان یکدیگرید . شما رازداران منید نه مردم دیگر . به نیروى شما کسانى را که روى بر مى‏تابند مى‏زنم و از آنان که روى مى‏آورند ، امید طاعت دارم . پس مرا به نیکخواهى و اندرزهاى خود یارى دهید . اندرزهایى عارى از هر نابکارى و در امان از هر ریب و ریا . به خدا سوگند ، من اولاى به مردم از خود مردم هستم .

خطبه119

سخنى از آن حضرت ( ع ) على ( ع ) مردم را گرد آورده بود و به جهاد تحریض مى‏کرد . و آنان ، همچنان ، مهر سکوت بر لب ، پاسخى نمى‏دادند . به آنها فرمود:

آیا لال شده‏اید ؟

قومى گفتند : یا امیر المؤمنین اگر شما به راه افتید ما هم با شما حرکت مى‏کنیم . على ( ع ) در خطاب به آن جماعت چنین گفت : چه مى‏شود شما را که به حق راه نیافته‏اید و به راه راست عدالت هدایت نشده‏اید . آیا شایسته است که در چنین هنگامى من به نبرد با دشمن بیرون آیم ؟ رسم این است ، که یکى از سلحشوران و جنگجویانتان که من مى‏پسندم رهسپار نبرد گردد . شایسته نیست که من لشکر و شهر و بیت المال و گردآورى خراج و داورى مسلمانان و نظر در حقوق شاکیان و طلبکاران را واگذارم و با فوجى از لشکر بیرون آیم و در پى فوجى دیگر شتابم و از این سو به آن سو افتم ، چونان تیرى بى‏پیکان و بى‏سوفار در ترکشى خالى . من به منزله محور این آسیابم که در جاى خود ثابت است و آسیاب به گرد آن مى‏چرخد و ، اگر از جاى کنده شود ، گردش چرخ زبرین آشفته شود و سنگ زیرین از جاى بشود . خدا داند که این رأى ، رأیى بر خطاست . به خدا سوگند ، اگر امید نمى‏داشتم که روزى به هنگام رویارویى با دشمن به شهادت مى‏رسم و اى کاش چنین شهادتى برایم مقدّر مى‏شد مرکب خویش پیش مى‏کشیدم و بر آن مى‏نشستم و از میان شما مى‏رفتم و ، تا باد شمال و جنوب مى‏وزید ، از شما یاد نمى‏کردم . [ فراوان طعن زنندگان ، عیبجویان ، روى گردانان از حق و حیله‏گرانید چه سود که در شمار افزون هستید ، در حالى که ، میانه دلهایتان اتفاق اندک است . شما را به راه روشن هدایت ، راه نمودم ، راهى که روندگانش هلاک نشوند ، جز آنها که خود خواستار هلاکت باشند . هر که ایستادگى کند ، رهسپار بهشت است و هر که بلغزد طعمه آتش دوزخ . ]

خطبه120

به خدا سوگند ، رساندن پیامها و وفاى به وعده‏ها و معنى کلمات را به من آموختند . ابواب حکمت ، نزد ما اهل بیت است و چراغ دین را ما افروخته‏ایم . بدانید ، که راههاى دین همه یک راه است ، راهى هموار و مستقیم . هر که قدم در آن نهد به مقصد رسد و غنیمت برد و هر که بدان راه نرود گمراه شود و پشیمانى برد . براى روزى که همه اندوخته‏ها براى آن روز است عمل کنید . روزى که رازهاى درون آشکار شود ، کسى را که عقل حاضر خود سود ندهد ، عقلى که غایب از اوست ،

عاجزتر از آن است که سودش دهد . از آتشى که گرمیش سخت است و ژرفایش بسیار و زیورش آهن [ و نوشیدنیش چرک وریم ، ] بپرهیزید . بدانید ذکر خیرى که خدا در دهان مردم اندازد از مالى که به میراث مى‏گذارد تا دیگران بخورند و زبان به سپاس نگشایند ، بسى بهتر است .

خطبه121

سخنى از آن حضرت ( ع ) یکى از اصحابش برخاست و گفت : ما را از حکمیت منع مى‏کردى و سپس خود حکمى برگماشتى ندانیم کدامیک از این دو به صواب نزدیکتر است ، على ( ع ) دست بر دست زد و فرمود:

این است جزاى کسى ، که آنچه را که بر آن پیمان بسته به کار نبندد . به خدا سوگند ، هنگامى که شما را فرمان دادم به آنچه فرمان دادم ، شما را به کارى ناخوش آیند واداشتم ، ولى ، کارى بود که خدا خیر شما را در آن نهاده بود . اگر استقامت ورزیده بودید ، شما را راه مى‏نمودم و اگر به راه کج مى‏رفتید به راه راستتان مى‏آوردم و اگر سر بر مى‏تافتید ، چاره کار شما مى‏کردم . این روشى درست و رأیى استوار بود . اما به که ؟ و با چه کسى ؟ مى‏خواهم درد خود را به شما درمان کنم و حال آنکه شما عین درد من هستید . همانند کسى که بخواهد با نوک خارى ، خارى را از پاى بیرون کند و مى‏داند که خار به خار متمایل است . بارخدایا ، پزشکان این درد بیدرمان از علاج ملول شده‏اند و آنان که مى‏خواهند با طنابها از چاه ژرف آب بکشند ، خسته و درمانده گشته‏اند . کجایند آن مردمى که چون به اسلام دعوتشان کردند پذیرفتند و قرآن را مى‏خواندند و نیکو در مى‏یافتند و چون به جنگ بسیج مى‏شدند چنان با شوق تمام به حرکت مى‏آمدند ، که ماده شترى مشتاقانه به سوى فرزندش مى‏رود . شمشیرها را از غلاف‏ها بر مى‏کشیدند و ، فوج فوج و ، صف صف به اطراف زمین مى‏تاختند . برخى هلاک مى‏شدند و برخى نجات مى‏یافتند . نه زنده ماندن زندگان را به یکدیگر مژده مى‏دادند و نه مرگ کشتگان را تسلیت . از بس از خوف خدا گریسته بودند ، دیدگانشان سفیدى گرفته بود . شکمهایشان از روزه داشتن ، لاغر شده و لبهایشان از دعا خشکیده و رنگشان از شب زنده‏دارى زرد شده و بر چهره‏هایشان گرد خشوع نشسته بود . اینان ، برادران من بودند که رفتند . شایسته است که تشنه دیدارشان باشیم و از جداییشان دست حسرت به دندان بگزیم . شیطان راه خود را برایتان هموار نموده ، مى‏خواهد گره رشته ایمانتان بگلسد و به جاى اتحاد کارتان را به تفرقه کشد و فتنه و فساد برانگیزاند . از وسوسه‏ها و افسونهایش اعراض کنید . اندرز کسى را ، که آن را به شما هدیه مى‏کند ، بپذیرید و آویزه گوش جان سازید .

خطبه122

این سخن خطاب به خوارج است ، هنگامى که به لشکرگاهشان رفته بود و آنان ، همچنان ، در مورد حکمیت خرده مى‏گرفتند  على ( ع ) از آنان پرسید : آیا همه شما با ما در صفین بوده‏اید ؟

گفتند : برخى بوده‏اند و برخى نبوده‏اند . على ( ع ) گفت : این دو دسته از هم جدا شوند تا با هر دسته جداگانه سخن گویم . پس مردم را ندا در داد و گفت : خاموش شوید و به سخن گوش فرا دهید و دلهایتان را متوجه من سازید و از هر که شهادت خواستم باید از روى علم و آگاهى شهادت دهد . آنگاه سخن آغاز کرد و سخن به دراز کشانید و از جمله چنین گفت : آیا آنگاه که از روى حیله‏گرى و فریب و مکر و نیرنگ قرآنها را برافراشتند ، شما نگفتید ، که اینان برادران و همکیشان ما هستند که به کتاب خدا پناه برده‏اند و از ما مى‏خواهند که خطاهاى گذشته آنها را ببخشاییم و مصلحت آن است که از آنان بپذیریم و اندوه از دلشان بزداییم ؟ من به شما گفتم ، که این کارى است که بیرونش ایمان است و درونش تجاوز و ستم . آغازش رحمت و مهربانى است و پایانش پشیمانى . شما در کار خود ثابت بمانید و از همین راه ، که تاکنون مى‏رفته‏اید ، بروید . دندان به هم بفشارید ، به میدان جهاد بتازید و به آن آواز التفات مکنید که اگر پاسخش گویند گمراه کند و اگر نگویند سبب حقارتش شود . [ ولى آن کار کار حکمیت انجام پذیرفت و شما خود از کوشندگان آن بودید . به خدا سوگند ، اگر من از آن سر برمى‏تافتم ، واجبى از من فوت نشده بود و خدا مرا به ترک آن بازخواست نمى‏فرمود . و اگر آن را مى‏پذیرفتم ، سزاوار بودم که از من پیروى کنند ، زیرا کتاب خدا با من است و از آن زمان که با آن بوده‏ام ، از آن جدا نشده‏ام . ] هر آینه ما با رسول الله ( صلى اللّه علیه و آله ) بودیم و جنگ ، هر آینه ، بین پدران و فرزندان و برادران و خویشاوندان دور مى‏زد . هر مصیبت و رنجى که پیش مى‏آمد ، جز بر ایمان ما و پاى فشردن ما در راه حق و تسلیم بودن به فرمان او نمى‏افزود و ، بر سوزش جراحات ، شکیبایى مى‏ورزیدیم . ولى اکنون با برادران مسلمان خود مى‏جنگیم زیرا تمایل به کفر و کژى در اسلامشان راه یافته ، گاه دستخوش شبهه مى‏شوند و گاه تسلیم تأویل . اگر وسیله‏اى باشد ، که خداوند به سبب آن پراکندگى ما را به اتحاد بدل کند و ما با آنچه باقى مى‏ماند کنار آییم و به یکدیگر نزدیک شویم ، بدان وسیله رغبت کنیم و جز آن را فرو گذاریم .

 

/ 0 نظر / 5 بازدید