خطبه 110 و 111 از امام علی(ع)

خطبه110

برترین چیزى که توسّل جویندگان به خداى سبحان ، بدان توسّل مى‏جویند ، ایمان به او و به پیامبر اوست و جهاد است در راه او ، زیرا جهاد رکن اعلاى اسلام است . و کلمه توحید است ، که در فطرت و جبلت هر انسانى است . و برپاى‏داشتن نماز است ، که نشان ملت اسلام است و دادن زکات است ، که فریضه‏اى است واجب و روزه ماه رمضان است ، که نگهدارنده آدمى است از عذاب خداى و حج خانه خداست و به جاى آوردن عمره آن است ، که فقر را مى‏زدایند و گناه را مى‏شویند و صله رحم است ، که موجب افزایش مال است و واپس‏افکننده اجل است و صدقه نهان است ، که خطاها را مى‏پوشاند و صدقه آشکار است ، که مرگ ناگهانى را باز دارد و انجام دادن کارهاى نیک است ، که آدمى را از لغزیدن در خواریها نگه مى‏دارد . خدا را یاد کنید و بدان شتابید ، که بهترین یادهاست و به رغبت بخواهید آنچه را که پرهیزگاران را وعده داده ، که وعده‏اش راست‏ترین وعده‏هاست . و از رهنمودهاى پیامبرتان پیروى کنید ، که نیکوترین رهنمودهاست و به سنّت او رفتار نمایید ، که راهنماینده‏ترین سنّتهاست و قرآن را بیاموزید ، که بهترین سخن است و آن را نیک بفهمید ، که بهار دلهاست و به پرتو آن شفا جویید ، که شفاى سینه‏هاست و نیکو تلاوتش کنید که نافعترین گفتارهاست . عالمى که نه به علم خود عمل کند ، جاهل سرگشته‏اى بیش نیست ، که از خواب جهل دیده فرا نمى‏کند . بلکه حجّت بر او قویتر است و شایسته‏تر است که حسرت خورد زیرا در نزد خدا سرزنش او افزونتر است .

 

خطبه 111

اما بعد . شما را از دنیا برحذر مى‏دارم که در کام شیرین است و در چشم سبز و خرّم و ، پیچیده در خواهشهاى نفسانى . مردمان را با نعمت زوال یابنده خود به دوستى فرا مى‏خواند و متاع اندکش را در چشم آنان زیبا جلوه مى‏دهد . در جامه آرزوها خود را بنمایاند و بفریب ، خویشتن را بیاراید . شادمانى و نعمتش بر دوام نماند و از درد و اندوهش امان نتوان یافت . بسیار فریبنده ، بسیار آزاردهنده ، رنگ به رنگ‏شونده و زوال‏یابنده ، پایان یافتنى و هلاک شونده ، شکمباره و مردم‏کش . هنگامى که بدانجاى رسد که همه آرزوهاى دوستداران خود را برآورد و آنان را از خود خشنود ساز ، فراتر از آن نرفته‏اند که خداى تعالى فرموده است : « چون بارانى است که از آسمان ببارد و با آن گیاهان گوناگون بفراوانى بروید . ناگاه خشک شود و باد به هر سو پراکنده‏اش سازد و خدا بر هر کارى تواناست . هیچکس از سرور و شادمانى آن بهره‏مند نشد جز آنکه ، شادیش را اشکى در پى بود . به کسى از خوشیهایش روى نیاورد که عاقبت از بدیها و زیانهایش بر او پشت نکرد و بر کسى باران نرم آسایش نبارید که پس از آن به رگبار بلایش گرفتار ننمود . اگر بامدادان به کسى روى یارى نشان دهد ، شامگاهان بر او چهره دژم کند . اگر از سویى ، شربت گوارا و شیرین به کام ریزد ، از دیگر سو ، شرنگ بلا و مصیبتش چشاند . اگر کسى را نعمتى دلخواه ارزانى دارد ، بیدرنگ ، به رنجى جانکاهش گرفتار سازد . هر که در سایه بالهاى امن و آسایش او روزى را به شب رساند ، بیقین شب را در زیر بالهاى خوف و وحشت به روز آورد . دنیا خود بغایت ، فریبنده است و هر چه در اوست فریبى بیش نیست . ساکنانش ، سرانجام ، جام فنا را سر خواهند کشید . در هیچ توشه او خیرى نیست ، جز در توشه پرهیزگارى . هر که از توشه دنیا بهره کمترى دارد از آنچه سبب ایمنى اوست بهره بیشترى یافته است و هر که از دنیا بهره بیشترى دارد از آنچه موجب هلاکت اوست ، سهم بیشترى برداشته . پس از اندک زمانى نیز زوال یابد . چه بسیار مردمى که به دنیا اعتماد کردند و دنیا دردمندشان ساخت و چه بسیار کسانى که به او اعتماد ورزیدند و بر زمینشان کوبید . چه مردم پر هیبت و ابهتى را که حقیر ساخت و چه مردم خودپسندى را که خوار نمود . سلطنت و ریاستش دست به دست مى‏گردد و فضاى شادخواریهاى آن تیره و تار است . زلالش شور و ناگوار است و شیرینیش با تلخى سرشته است . طعام آن زهرى است کشنده . و آنچه در آن مایه دلبستگى است ، چونان ریسمانهایى کهنه و بریده است . زنده‏اش در معرض مرگ است و تندرستش ، دستخوش بیمارى . ملک آن از دست ربودنى است . پیروزمندش ، شکست خورده است و توانگر آن نکبت زده است و ساکن آن غارت شده . آیا نه چنین است ، که شما اکنون در سراهاى کسانى هستید که عمرشان از شما درازتر بود و آثارشان پایدارتر و آرزوهایشان بیشتر و شمارشان افزونتر و لشکرهایشان انبوه‏تر ؟ آنان دنیا را بندگى کردند و چه بندگى کردنى و آن را برگزیدند و چه برگزیدنى . سپس از دنیا رخت بربستند ، بى‏هیچ توشه‏اى که به جایى رساندشان و بى‏هیچ مرکبى که از مراحل دشوار بگذراندشان . آیا هیچ خبرى شنیده‏اید که دنیا براى رهایى اسیرانش فدیه‏اى داده باشد یا لحظه‏اى به یاریشان برخاسته باشد یا براى آنها مصاحبى نیک بوده باشد ؟ نه دنیا همانند کرمى ، که درخت و دندان را مى‏خورد ، آنان را خورده و نابود کرده و حوادث کوبنده آن بنیان زندگیشان را سست نموده است . با سختیهاى خود ذلیلشان ساخت و بینى آنها بر خاک مالید و لگدکوب سمّ ستورانشان نمود . همه یارى و مددکاریش در حق آنها این بود ، که حوادث سخت روزگار را بر سرشان کشد . فراوان دیده‏اید ، ناآشنایى نمودن و چهره دژم کردنش را به آنان که در برابر او خضوع کردند یا او را برگزیدند یا بدو اعتماد کردند تا آنگاه که او را براى همیشه گذاشتند و گذشتند . آیا جز گرسنگى به آنها توشه‏اى داد ؟ و جز به تنگنایى حقیر به جایى گشاده فرود آورد ؟ یا در تاریکى فروغى بخشید ؟ یا جز ندامت چیزى از پیشان فرستاد ؟ آیا این است آنچه براى خود برگزیده‏اید ؟ یا بدان اطمینان روا داشته‏اید یا آزمند آن گشته‏اید ؟ بدسرایى است براى کسى که بدو بدگمان نباشد . یا از خطرش بیمى به دل راه ندهد . بدانید ، هر چند خود مى‏دانید ، که دنیا را خواهید گذاشت و از آن کوچ خواهید کرد . از آنان ، که بر خود مى‏بالیدند و مى‏گفتند : چه کسى از ما زورمندتر است ؟ عبرت بگیرید . آنان را به گورهایشان بردند و نگذاشتند که خود مرکب خود را اختیار کنند . آنان را به گورهایشان بردند ، بى‏آنکه سوارانشان خوانند . و به گورها سپردند ، بى‏آنکه مهمانانشان شمارند . و در زمین برایشان قبرها تعبیه کردند و از خاک کفنها ساختند و از استخوانهاى پوسیده ، همسایگان گرفتند . همسایگانى که به نداى همسایه خود پاسخ ندهند و ستمى را از آنان رفع ننمایند و به زارى نوحه‏گران التفاتى نکنند . اگر باران ببارد شادمان نمى‏شوند و اگر قحط آید نومید نمى‏گردند . مجتمع‏اند و تنهایند ، همسایه‏اند و از هم دوراند ، نزدیکان‏اند و به دیدار یکدیگر نروند ، خویشاوندان یکدیگرند و اظهار خویشاوندى نکنند . مردمى بردبارند ، کینه‏هایشان از میان رفته است و بى‏خبران‏اند و خصومتهایشان مرده است . دیگر نه از آزارشان بیمى است و نه در یاریشان امیدى . به جاى زیستن بر روى زمین ، در دل زمین جاى گرفته‏اند و به جاى فراخى ، تنگى را برگزیده‏اند و به جاى زندگى در میان خاندان به غربت گرفتار آمده‏اند . در عوض نور از تاریکى نصیب برده‏اند . برهنه پاى و برهنه تن ، درون خاک جاى گرفته‏اند ، آنسان که از خاک بر آمده بودند . بار اعمال بر دوش از آنجا به زندگى جاوید و سراى باقى سفر کردند « چنانکه نخستین بار بیافریدیم ، باز گردانیم . این وعده‏اى است که بر آوردنش بر عهده ماست .

 

/ 0 نظر / 3 بازدید